تبليغاتX
کلبه تنهایی من
نوشته هایی با خون دل
امروز بعد از مدتها... (آخرین پستم مال کی هستش؟!... آها یک سال و سه ماه پیش!) اومدم اینجا... خیلی چیزها فرق کرده، من هم بزرگ شدم و فهمیدم خیلی جاها اشتباه کردم... اولیش توی درس خوندن، مهندسی هسته ای-راکتور... فکر کن! من یا باید هنر میخوندم، اونم فقط عکاسی... یا پزشکی، فقط جراحی... یا هم یه چیزی مربوط به همونی که همش بهش فکر میکنم، دوسش دارم و کلی درباره اش خوندم... سثط...(ابله به کیبوردت نگاه کن، حروف انگلیسی رو بخون!)

میگم بلاگفا هم پیشرفت کرده ها...!

خیلی آدمها دیگه برام مهم نیستن، چون کارهایی کردن و نکردن که باعث میشه آدم دیگه بهشون فکر هم نکنه... آدم؟! از این بابت خوشحالم...

الان فقط میخوام درس بخونم، کار کنم، و عکاسی رو طوری دنبال کنم که یکی از بزرگترین عکاسان دنیا بشم... عکاس حرفه ای مدل... بشساهخد... لمشئخعق... دعیث... و حتا حخقد...

همیشه زیبایی رو دوست داشتم و زیبایی زنها رو میپرستم... مخصوصا باهوشها و محکمهاشون رو... اونایی رو که در عین پررویی و سثطغ بودن نجیب و خانوم هستن... خلاصه زیبایی فریبنده و همزمان اصلن احمق نبودن رو...

---

من واقعن به سه نقطه و علامت تعجب علاقه دارم!

+  سه شنبه 9 فروردین1390     | 

اگه دوست دخترتون بهتون خیانت بکنه چه کار میکنید؟

خب، میگیم به ...م و ولش میکنیم...
به ما چه که لیاقتمون رو نداشت و حالیش نبود یه relationship یعنی چی!
تازه دوست دختره... یه روز هست و میخواد... یه روز نه!

+  یکشنبه 27 دی1388    

این پست رو یه بار خوب نوشتم اما پرید!

خیلی وقت بود که اینجا نیمده بودم...
پستهای قبلیم رو که خوندم، دیدم که منظور خودم رو در بعضیهاش نمیفهمم...
برام جالبه که آدم در هر بازه زمانی فکر میکنه دیگه هیچی تغییر نمیکنه و ثابت میمونه... یعنی من که اینجوریم... اما حالا حتا خودم هم گذشته خودم رو نمیفهمم... شاید واسه همینه که نم نم دارم فراموشش میکنم و گاهی حس میکنم حافظه ام کم شده!

الان زندگیم خوبه، عالی نیست...
چیزی بوده که همیشه میخواستمش... اما...

بیخیال، حوصله ندارم دوباره بنویسم... مهم این بود که خودم کمی حرف بزنم و یه جمع بندی داشته باشم!

+  سه شنبه 22 دی1388    

هیچوقت هیچکس به فکر آدم نیست...
+  پنجشنبه 14 آبان1388    

وقتی میخوای مفید باشی و یه عده آدم واید رو مجبور به انجام کاری کنی، همش غر بزن و گیر بده و عصبیشون کن تا لج کنن و بخوان روت رو کم کنن، بعدش دیگه لازم نیست چیزی بگی، خودشون درست کارشون رو انجام میدن!
اینم یه راهشه ذیگه...
+  یکشنبه 3 آبان1388    

اون میخواد از خودش یه اسطوره بسازه، یه اسطوره که آدم کشت و گلها و کبوترهای ۵۰۰ تومنی رو امید بخشید!!!
+  پنجشنبه 30 مهر1388    

کافیه یه پنجشنبه شب ساعت ۱۱ توی خیابون راه بری تا بفهمی توی این مملکت کی حکوت میکنه!
تن فروشها؟
بی خانمانها؟
مسکینها؟
رفتگرها؟
زباله ها؟

+  پنجشنبه 30 مهر1388    

عمیقن به این نتیجه رسیدم که زنها در هر سن و هر ارتباطی کاملن بیشعور تشریف دارن!

+  جمعه 17 مهر1388    

آدم تنها همیشه تنهاست...
مخصوصن وقتی که مثلن کلی آدم دورشه!
+  دوشنبه 26 مرداد1388    

ببینیم آخرش ترجیح میدی مال خودت باشی و به من دروغ بگی...
یا میشی مال من و عوض میشی...

+  یکشنبه 25 مرداد1388